ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
حدیث از نهج البلاغه
نَفَسُ المرءُ خُطاهُ إلی أَجَلِهِ
آدمی با هر دمی به مرگ نزدیک می شود
( کلمه قصار74)
آدمی در زندگی با هر قدم
میرود آغوش مرگش دم به دم
دعای کمیل شماره 17
أم کَیفَ یَتَغَلغَلُ بین أطباقهاو أنت تَعلَمُ صدقه
ویا در بند آتش چون بماند
که می دانی خدایا راست گوید
أم کَیف تَزجُرُهُ زبانیتها و هو یُنادیک یا ربَّه
ویا آتش چرا زجرش دهد باز
که میخواند تو را یارب به آواز
أم کیف یرجو فَضلک فی عتقه منها فَتَترُکه فیها
ویا امید بخشش بر رهایی
چرا دارد که اورا وا رهانی
هیهات ما ذلک الظَّنُّ بک ولا المعروف من فَضلِک
مبادا این گمانها بر تو هیهات
نه از فضلت چنین بوده حکایات
ولا مُشبه لِما عاملت بِهِ الموحِّدین مِن بِرِّک و إحسانک
نه مثلش بوده در برخورد هایت
زنیکی و کرم با بنده هایت
فَبالیقینِ أقطعُ لو لا ما حَکَمتَ به مِن تَعذیب جاهدیک
یقین دارم اگر حکمت نه این بود
که جور منکران باشد دم و دود
وقَضَیتَ بِهِ مِن إخلاد مُعاندیک
وتقدیرت نبود اینگونه جاری
که دشمن را در آن جاوید داری
لَجَعَلتَ النّار کُلَّها برداً وسلاماً وما کان لِأحدٍفیها مقراً ولا مُقاما
به یک دم آتشت گلخانه می شد
کسی داخل در آن آتش نمی شد
حدیث از نهج البلاغه
لِسانُ العاقِل وَراءَ قَلبه وقلبُ الأحمقِ وراءَ لِسانهِ
زبان عاقل در نهانگاه دلش قرار دارد و دل احمق بر سر زبانش
(کلمه قصار 40)
زبان عاقل اندر قلب او آرام می ماند
ولی جای دل احمق بود نوک زبان او
دعای کمیل شماره 16
وحُبِسَ بین َ اَطباقِها بِجُرمِهِ و جَریرَته
شده زندانی زندان آتش
به جبران گناه و اشتباهش
وَ هُوَ یَضجُّ إلیکَ ضَجیجَ مُوءَمِّلٍ لِرَحمتک
و می نالد به درگاهت به شدت
مثال آرزو مندان رحم ات
و یُنادیک بِلِسان أهلِ تو حیدک و یَتَوسلُ إلیکَ برُبوبیَّتک
تو را خواند به لحن اهل توحید
توسل بر تو می آرد به امید
یا مَولای فَکَیفَ یَبقی فی العذاب و هُوَیرجو ماسلف
چطور آقا در آتش باز ماند؟
به امیدی که از پیشینه دارد
من حِلمکَ و رأفَتک و رَحمتکَ
ز صبر و بردباری کردن تو
و رحم و مهربانی کردن تو
أم کَیفَ توءلمهُ النار وَ هُوَ یأملُ فَضلک و رَحمتک
و یا آتش چطور او را رباید؟
که میل فضل و رحمت می نماید
أم کَیفَ یُحرقُهُ لَهیبها وأنت تسمعُ صوته و تری مکانه
چطور او را بسوزد شعله هایش
که بینی جا و دریابی صدایش
أم کیف یَشتمل علیه زَفیرها وأنت تَعلَمُ ضَعفه
چطور او را بگیرد شعله ی نار
که می دانی تو ضعفش را به اظهار
حدیث از نهج البلاغه
عَیبُکَ مَستورٌ ما أسعَدک جَدُّکَ
عیب تو نهان وپوشیده است تا بختت یار است
(کلمه قصار51)
تا بخت بود یار تو در کون ومکان
عیب تو بود نهان زچشم دگران
دعای کمیل شماره 15
ضَجیجَ الآملین و لَأصرخَنَّ إلیکَ صُراخَ المُستصرخین
بنالم، ناله ی امّیدواران
کنم فریاد چون فریاد خواهان
وَ لَأبکینَّ علیک بُکاءَ الفاقِدین ولَأُنادینَّکَ أَینَ کُنتَ
بگریم بر تو چون گم کردگانی
صدایت میکنم مولا کجایی
یا وَلی المومنین یا غایةَ آمال العارفین
کجا، ای دوستدار اهل ایمان
نهایت آرزوی اهل عرفان
یا غیاث المُستغیثین یا حَبیبَ قلوبِ الصادقین
و ای امداد گر بر دا خواهان
حبیب قلبهای راستگویان
و یا إله العالمین أفَتُراکَ سُبحانک یا إلهی و بِحَمدِک
و ای پروردگار هر دو دنیا
تو پاکی و ستایش بر تو شایا
تسمعُ فیها
چنین آیا تصور میتوان کرد
تو یارا بشنوی در آتش و دود
صوت عبدٍ مُسلمِ سُجنَ فیها بِمخالفته
صدای بنده ای عبد و مسلمان
که زندانی شده از بهر عصیان
و ذاقَ طَعمَ عَذابها بِمعصیته
چشد هر لحظه طعمی از عذابش
به جبران مکافات گناهشحدیث از نهج البلاغه
قَدرُ الرَّ جُل عَلی قدر هِمَّته و صِدقُهُ عَلی قَدرِ مُرُوَّته
قدر مرد به اندازه ی همت اوست و صدق او به میزان جوانمردی اش
( کلمه قصار47)
ارزش هر مرد به همت اوست
صداقتش قدر مروت اوست
دعای کمیل شماره14
َلئن صَیَّرتنی لِلعقوبات مَعَ أعدائک
چه سازم چاره گر بهر عقابت
بگردانی مرا از دشمنانت
و جمَعتَ بینی و بین أهل بَلائک و فَرَّقتَ بَینی و بَین أحبّائک و أولیائک
مرا گردانی از اهل عذابت
جدا سازی زخیل دوستانت
فَهَبنی یا إلهی وسیِّدی و مَولای و رَبّی
پس از من در گذر ای یاور من
خدای من ، بزرگ وسرورمن
صَبَرتُ علی عَذابِک وکَیفَ أصبرُ فِراقِک
تحمل می کنم من بر عذابت
تحمل چون کنم اندر فراقت
وهبنی یا إلهی صَبرتُ علی حَرِّ نارِک فَکَیفَ أصبرُ عَن النَّظَر إلی کَرامَتک
و گیرم صابر اندر نلر باشم
نظر بر غیر لطفت چون بدارم
أم کَیفَ أسکُنُ فی النّار و رَجایی عَفوُک
در آتش یا که چون مسکن گزینم
که باشد سوی عفو تو امیدم
فَبعزتک یا سَیِّدی و مولای أُقسم صادقاً
قسم بر عزتت مولا و سرور
قسمها می خورم با صدق و باور
لَئن تَرَکتَنی ناطِقاً لَأضجَّنَّ إلیک بین أهلها
رها سازی مرا گر با لبی باز
کنم در بین آتش ناله آغاز
حدیث از نهج البلاغه
صدرُالعاقِلُ صَندوقُ سرُّهُ والبشاشَةُ حَبالةُ المَوَدَّة
سینه فرد عاقل مخزن اسرار او و سیمای بشاش دام دوستیهاست
( کلمه قصار 6)
سینه ی مرد عاقل مخزن اسرار اوست
عامل دوستیها چهره ی شاد و خوشخوست
دعای کمیل شماره13
فَکَیفَ أحتمالی لِبَلاءالآخرة
عذاب آخرت را پس چه سازم
تحمل چون کنم خود را نبازم
و جَلیل وقوع المَکاره فیها و هو بَلاءٌ تَطولُ مُدَّته و یَدومُ مَقامُه
که آن درد و بلا سخت و درازاست
مداوم تا ابد با سوز وساز است
ولا یُخَفَّف عن أهله لأنَّه لا یکون إلّا عن غَضًبک وإنتقامک و سَخَطک
نگردد کم به اهل خود مدام است
چرا کز قهر وخشم وانتقام است
و هذا ما لا تقوم لَهُ السَّموات وألأرض
و این باشد همان که ارض دنیا
ندارد تاب آن با آسمانها
یا سَیِّدی فَکَیفَ لی وأنا عَبدُکَ الضَّعیف الذَّلیل
پس ای مولا چه باشد چاره من
که من عبدم ضعیف و ناتوان تن
أالحقیر المسکینُ المستکینُ یا إلهی و ربی و سیدی و مولایی
حقیرم ،بی نوایم ، درد مندم
الهی ای خدای بند بندم
لِأیِّ الأُمورإلیکَ أشکو و لِما منها أضجُّ وأبکی
شکایت از کدامین کار گویم
برای گریه و زاری چه جویم
لِألیم العَذاب وشِدّته أم لِطولِ البلاء و مُدَّته
زدردی سخت و با شدت بگریم
ویا از طول آن محنت بگریم
حدیث از نهج البلاغه 12
إذا قَدَرتَ عَلَی عَدُوِّک فَاجعَلِ العَفوَ عَنهُ شُکراً لِلقُدرةعلیه
اگر بر دشمنت تسلط یافتی عفو کردن او را شکر گفتن تسلط یافتن بر او قرار بده
(کلمه قصار 11)
به دشمن چیره گشتی گر ببخشی
تو شکر چیره گشتن گفته باشی

دراین وبلاگ دعای شریف کمیل و احادیثی از نهج البلاغه را با ترجمه ی منظوم به پیشگاه مولی الکونین امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام تقدیم میکنم امید که مورد توجه محبان حضرتش قرار گیرد و بزرگوارانه انتقادات و نظرات سازنده خود را در مورد ترجمه منظوم حقیر اعلام نمایند.