ای خفته در نجف شیر خدا علی

ای خنجـر خــدا میر غـزا علی

برخیز و لحظه ای بنگر به شیعیان

بر شیون زنان بر اشک کودکان

بنگر به کربلا بر وادی بلا

در دشت تف نگر تکرار ماجرا

ای قامت قیام ای بانگ مستدام

کی میکنی تمام این روز تیره فام

برخیز و غم نگر سوی حرم نگر

آنجا چه میکند ابلیس فتنه گر؟

سر نیزه را بگیر از میر تشنه لب

تا خنجرش درد طومار دیو شب

بنگر به سیل خون بر نعره جنون

افکن سپاه جور از شهر خود برون

بی حرمتی نگر عصیانگری ببین

وحشیگری نگر طغیانگری ببین

فرعون عصر ما نمرود روزگار

بر جان ودین ما زد زخم بی شمار

آمد به شهر تو تا بشکند حریم

بر پا کند به زور بتخانه ای عظیم

آیین سامری گوساله پروری

ترویج لودگی رسم ستمگری

برخیز و شهر خود از فتنه کن رها

ای در دلاوری نام تو منتها

دشمن کشیده چون خاکت به زیر پا

با چکمه مینهد پا بر وقار ما

بنگر به اهرمن بنگر به شهر خود

لشگر به هم بزن با تیغ قهر خمد

بر خیز و چاره کن دشمن کناره کن

در خیبری دگر فتحی دوباره کن

دانم که زنده ای ای میر حق علی

باور نمی کنم در زیر پا ولی

در عرش ایزدی در اوج شوکتی

بر فرشیان نما رحمی عنایتی

از آسمان ببار ای ابر نوبهار

بر دشمنان دین رگبار مرگبار

لشگر به هم بدوز آتش بزن بسوز

این شام تیره را ختمش بکن به روز

ای میر ذوالفقار بر خیز و ضربه زن

با دست ایزدی بر فرق اهرمن